عدم اطمینان، معنابخشی راهبردی و شکست سازمانی در بازار هنر
ترجمه شده

عدم اطمینان، معنابخشی راهبردی و شکست سازمانی در بازار هنر

عنوان فارسی مقاله: عدم اطمینان، معنابخشی راهبردی و شکست سازمانی در بازار هنر: مشکل سرمایه گذاری LVMH در حراج گذارهای فیلیپس چه بود؟
عنوان انگلیسی مقاله: Uncertainty, strategic sensemaking and organisational failure in the art market: What went wrong with LVMH's investment in Phillips auctioneers?
مجله/کنفرانس: مجله پژوهش کسب و کار - Journal of Business Research
رشته های تحصیلی مرتبط: مدیریت
گرایش های تحصیلی مرتبط: مدیریت کسب و کار، مدیریت استراتژیک
کلمات کلیدی فارسی: معنابخشی راهبردی، شکست سازمانی، بازار هنر، حراج خانه ها، عدم اطمینان
کلمات کلیدی انگلیسی: Strategic sensemaking - Organisational failure - Art market - Auction houses - Uncertainty
نوع نگارش مقاله: مقاله پژوهشی (Research Article)
نمایه: scopus - master journals - JCR
شناسه دیجیتال (DOI): https://doi.org/10.1016/j.jbusres.2018.08.030
دانشگاه: دانشکده تجارت برونل، دانشگاه برونل لندن، انگلستان بریتانیا و ایرلند شمالی
ناشر: الزویر - Elsevier
نوع ارائه مقاله: ژورنال
نوع مقاله: ISI
سال انتشار مقاله: 2019
ایمپکت فاکتور: 7.161 در سال 2019
شاخص H_index: 179 در سال 2020
شاخص SJR: 1.871 در سال 2019
شناسه ISSN: 0148-2963
شاخص Quartile (چارک): Q1 در سال 2019
صفحات مقاله انگلیسی: 13
صفحات ترجمه فارسی: 36
فرمت مقاله انگلیسی: pdf و ورد تایپ شده با قابلیت ویرایش
فرمت ترجمه فارسی: pdf و ورد تایپ شده با قابلیت ویرایش
مشخصات ترجمه: تایپ شده با فونت B Nazanin 14
ترجمه شده از: انگلیسی به فارسی
وضعیت ترجمه: ترجمه شده و آماده دانلود
آیا این مقاله بیس است: بله
آیا این مقاله مدل مفهومی دارد: دارد
آیا این مقاله پرسشنامه دارد: ندارد
آیا این مقاله متغیر دارد: ندارد
آیا منابع داخل متن درج یا ترجمه شده است: بله
آیا توضیحات زیر تصاویر و جداول ترجمه شده است: بله
آیا متون داخل تصاویر و جداول ترجمه شده است: بله
کد محصول: 10664
رفرنس: دارای رفرنس در داخل متن و انتهای مقاله
رفرنس در ترجمه: در داخل متن و انتهای مقاله درج شده است
ترجمه فارسی فهرست مطالب

چکیده


1. مقدمه


2. عدم قطعیت، معنابخشی راهبردی و شکست در بازار هنر


2.1 عدم قطعیت و معنابخشی راهبردی در بازار هنر


2.2 چهارچوب های راهبردی در بازار هنر


2.3 چهار چوب های سازمانی در بازار هنر


2.4 شکست سازمانی در بازار هنر


3. روش تحقیق


4. فیلیپس ( 1999-2002) در صنعت حراج


4.1 مروری بر صنعت حراج


4.2  مورد حراجگذاران فیلیپس در گروه LVMH (2002 - 1999)


5. معنابخشی راهبردی و نقص در فیلیپس


5.1 تصمیم آرنولت برای ورود به بازار حراج گرانترین محصول


5.2 مجموعه سرمایه گذاری های LVMH در دنیای هنر


5.3 هدف گیری دسته های امپرسیونیسم و هنر مدرن بازار هنر     


5.4 استفاده وسیع از ضمانتهای مالی برای کسب کلکسیونهای ارزشمند و تبلیغات مثبت


6. نتیجه گیری

فهرست انگلیسی مطالب

ABSTRACT


1. Introduction


2. Uncertainty, strategic sensemaking and failure in the art market


2.1. Uncertainty and strategic sensemaking in the art market


2.2. Strategic configurations in the art market


2.3. Organisational configurations in the art market


2.4. Organisational failure in the art market


3. Research method


4. The case of Phillips (1999–2002) in the auction industry


4.1. An overview of the auction industry


4.2. The case of Phillips auctioneers within the LVMH Group (1999–2002)


5. An analysis of strategic sensemaking and failure at Phillips


5.1. Arnault's decision to enter the high-end auction market


5.2. LVMH's series of investments in the art world


5.3. Targeting the Impressionism and modern art categories of the art market


5.4. The extensive use of financial guarantees to acquire valuable collections and positive publicity


6. Conclusion

نمونه ترجمه فارسی مقاله

چکیده


تصمیم گیری راهبردی در بازار هنر که به شدت در حال تغییر بوده و عدم اطمینان در آن وجود دارد، نه تنها توسط تفسیر عقلانی محیط خارجی تحریک می گردد، بلکه همچنین تحت تاثیر درک مستقیم کارشناسی نیز قرار دارد. این مقاله عیب های سازمانی را در حراج های فیلیپس بین سال های 1999 و 2002 را مورد بررسی قرار می دهد. این دوره، دوره ای است که در آن  شرکت چند ملتی LVHM که ارائه دهنده کالاهای لوکس است مالک آن بوده است. جهت تحلیل این مورد، ما یک مدل مفهومی را برای معنابخشی راهبردی در سازمان های هنری که فرآیندهای پویش، تفسیر، استراتژک نمودن، اقدام و هماهنگ نمودن را در بر می گیرد و در الگوهای  غیر قطعی و بازگشتی  رخ می دهد را ایجاد نمودیم. تحلیل ما ارزش تصمیم گیری حسی را در زمان درک یک تصویر هنری جدید، که فیلیپس را به عنوان یک مکان حراج بوتیکی معرفی نموده را شناسایی می نماید. این تحلیل همچنین هنگامی که هر یک از فرآیند های معنابخشی راهبردی نادیده گرفته می شود، محدودیت های تصمیم گیری احساسی و فرصت طلبانه که منجر به مدیریت کورکورانه می شود را پررنگ می نماید.


1. مقدمه


هرچند آزمون و خطا یک مکانیزم یادگیری پذیرفته شده برای سازمان ها محسوب می شود، کار های گذشته صورت گرفته در حوزه مدیریت راهبردی، اغلب درس های سودمندی که می توان از تحلیل عیوب فراگرفت را نادیده می گیرند. این تحقیق بر شکست سازمانی که بر تعلیق یک کسب و کار یا مالکیت بر آن، یا مشکلات عملکرد موقتی که لزوما نیازمند تعطیلی کامل یک شرکت نیست، تمرکز می نماید ( آمانکا و آموه، 2016؛ ملهی و ویکینسون، 2004). این تحقیق حول یک دیدگاه قطعی که منابع شکست سازمانی در محیط خارجی نظیر قوانین و مقررات، تغییر فناوری، رقابت و رویدادهای پیش بینی نشده را شناسایی می نماید، ( آمانکا و آموه و ژانگ، 2015؛ هاگر، گلاسکویچ و لارسن، 1996)؛ و یک دیدگاه غیرقطعی که عیوب سازمانی را نتیجه عملکرد نهاد و خصوصا در نتیجه یک رهبری و تصمیم گیری ضعیف، و همچنین سوء مدیریت، کلاهبرداری و فساد می داند دسته بندی شده است ( آمانکا و آمو  2010). هرچند، هنگامی که هر یک از این دو دیدگاه را به صورت جداگانه در نظر می گیریم، کافی نیستند. با تمرکز زیاد بر عوامل خارجی، دیدگاه های قطعی اغلب انتخاب های راهبردی نهادها را نادیده می گیرد ( چایلد، 1972)؛ در حالیکه دیدگاه غیر قطعی نمی تواند کاملا تناسب راهبردیی شرکت هایی که در محیط های غیر قطعی که بر خلاقیت و نوآوری متکی هستند را توضیح دهد. ( بیلتون، 2007؛ کاواس، 2000).


6. نتیجه گیری


با ترکیب ادبیات معنابخشی و شکست سازمانی، یک چارچوب مفهومی را برای تحلیل تصمیم گیری تحت شرایط عدم اطمینان اجرا نموده ایم. مفهوم معنابخشی راهبردی، که در اصل بر اساس فرایندهای تجسس، تفسیر و فعالیت بود، در اینجا برای شمول فرایندهای راهبرد سازی و تعدیل، گسترش می یابد. در حالیکه توماس و دیگران (1993) ادعا میکنند فرایندهای معنابخشی راهبردی، متوالی و منطقی هستند، تحلیل ما حاکی از این است تجسس، تفسیر، راهبرد سازی، فعالیت و تعدیل در محیطهای نامطمئن، همانند بازار هنر، ممکن است به شیوه ای غیر خطی و بازگشتی روی دهد که از حلقه های پیوسته بهبود حمایت میکند. این امر به طور خاص برای بازار هنر، صدق میکند که تفکر شهودی، یک راه مناسب برای حمایت از فرمولاسیون راهبردهای هنری است که به منظور ایجاد مشروعیت سازمانهای هنری بر مبنای اعتماد، اصالت و نواوری است؛ در حالیکه استفاده از تفکر سببی و موثر ممکن است به ترتیب عملی بودن تجاری و سازمانی راهبرد هنری را تضمین نمایند. این مقاله، موردی را ارزیابی نموده است که در آن معنابخشی راهبردی، عمدتا توسط تفکر شهودی راه اندازی شده است، با مزایای تحقق یک دیدگاه هنری و کارآفرینی بدیع مواجه میشود که نه تنها فیلیپس را به عنوان یک حراج خانه بوتیک، محقق نموده است بلکه محدودیتهای تصمیم گیری هیجانی و فرصت طلبانه که ممکن است به "مدیریت اغفال شده منجر شود" اگر یکی یا بیش از یکی از فرایندهای معنابخشی راهبردی – تجسس، تفسیر، راهبرد سازی، فعالیت و تعدیل- نادیده گرفته شوند.

نمونه متن انگلیسی مقاله

Abstract


Strategic decision-making in the volatile and uncertain art market is not only instigated by rational interpretation of the external environment, but also by expert-based intuition. This paper investigates organisational failure at Phillips auctioneers between 1999 and 2002, a period in which it was owned by the multinational luxury goods conglomerate Louis Vuitton Moët Hennessy (LVMH). To analyse this case, we develop a conceptual framework for strategic sensemaking in art organisations that includes the processes of scanning, interpreting, strategising, acting and adjusting, which take place in non-linear and recursive patterns in supporting continuous loops of improvement. Our analysis identifies the merits of intuitive decision-making when realising a novel artistic and entrepreneurial vision which established Phillips as a boutique auction house. However, it also highlights the limitations of emotional and opportunistic decision-making which could lead to blinded management if any of the processes of strategic sensemaking is ignored.


1. Introduction


Although ‘trial-and-error’ is a widely accepted learning mechanism for organisations, the literature of strategic management often dismisses the useful lessons which can be learned from the analysis of failure. This research focuses on organisational failure, which refers to the discontinuance of a business or ownership of it, or to temporary performance problems which do not necessarily require the end of the firm (Amankwah-Amoah, 2016; Mellahi & Wilkinson, 2004). Existing research is clustered around the deterministic perspective which identifies sources of organisational failure in the external environment of firms, such as regulations, technological change, competition and unforeseen events (Amankwah-Amoah & Zhang, 2015; Hager, Galaskiewicz, & Larson, 1996); and the voluntaristic perspective which addresses failure as a result of agency, and in particular, as an outcome of poor leadership and decision-making, as well as maladministration, fraud and corruption (Amankwah-Amoah & Debrah, 2010). However, both perspectives are inadequate when treated separately. By placing too much emphasis on external factors, deterministic perspectives often dismiss the strategic choices of agents (Child, 1972); while voluntaristic perspectives cannot fully explain the strategic fit of firms that operate within uncertain environments that rely on creativity and innovation (Bilton, 2007; Caves, 2000).


6. Conclusion


By synthesising the literature of sensemaking and organisational failure, we have constructed a conceptual framework to analyse strategic decision-making under conditions of uncertainty. The concept of strategic sensemaking, which was originally based on the processes of scanning, interpreting and acting (Thomas et al., 1993), is extended here to include the processes of strategising and adjusting. While Thomas et al. (1993) claim that the processes of strategic sensemaking are sequential and rational, our analysis suggests that scanning, interpreting, strategising, acting and adjusting within uncertain environments, such as the art market, may take place in a non-linear and recursive way that supports continuous loops of improvement. It is particularly true of the art market that intuitive thinking is a suitable means of supporting the formulation of artistic strategies that aim to construct the legitimacy of art organisations on the basis of trust, originality and innovation; while the use of causal and effectual thinking may respectively ensure the commercial and organisational feasibility of the artistic strategy. This paper has examined a case in which strategic sensemaking was triggered mainly by intuitive thinking, exposing the merits of realising a novel artistic and entrepreneurial vision that established Phillips as a boutique auction house, but also the limitations of emotional and opportunistic decision-making which can lead to ‘blinded management’ if one or more of the processes of strategic sensemaking – scanning, interpreting, strategising, acting and adjusting – are ignored.

تصویری از فایل ترجمه

          


(جهت بزرگ نمایی روی عکس کلیک نمایید)

محتوای این محصول:
- اصل مقاله انگلیسی با فرمت pdf
- اصل مقاله انگلیسی با فرمت ورد (word) با قابلیت ویرایش
- ترجمه فارسی مقاله با فرمت ورد (word) با قابلیت ویرایش، بدون آرم سایت ای ترجمه
- ترجمه فارسی مقاله با فرمت pdf، بدون آرم سایت ای ترجمه
قیمت محصول: ۳۲,۸۰۰ تومان
خرید محصول
  • اشتراک گذاری در

دیدگاه خود را بنویسید:

تاکنون دیدگاهی برای این نوشته ارسال نشده است

عدم اطمینان، معنابخشی راهبردی و شکست سازمانی در بازار هنر
مشاهده خریدهای قبلی
نوشته های مرتبط
مقالات جدید
لوگوی رسانه های برخط

logo-samandehi

پیوندها